هند ۸۹ / سیاوش حبیب اللهی/ ۱۳۷۰

در انبار موجود نمی باشد

لینک کوتاه:
دسته : , , ,

هند ۸۹ در برگیرنده آثار سیاوش حبیب اللهی از سرزمین هند است که در سال ۱۳۷۰ برای نخستین بار توسط نشر نوید شیراز منتشر شد.
این اولین کار حبیب اللهی است که به صورت کتاب به چاپ می رسد.

در مطلبی به قلم عکاس در ابتدای کتاب آمده است:

من سی از رهایی را در چشمان شبق رنگ پسرکی دیدم که در « اگرا » جغجغه هایش را به یک روپیه فریاد می کرد و تلاشی بیهوده داشت تا با چشمان رازگویش بی تفاوت مسافری از آن سوی دنیا آمده را اسیر جغجغه هایش کند .
و تماشا کردم که چگونه پسرک در سردی آن چشمان خالی از مهربانی یخ کرد . اما صدایش هنوز طنین اندوهگینی در گوشهایم دارد : « وان روبی ، مادام ! وان روبی » .
من فقر را در حصیر و آهن زاغه هایی لرزان دیدم که در کنار هتلهای مجلل بمبئی برپا بود ، و گویی تمامی زندگی تنها در هوای بویناک آن زاغه ها جریان داشت .
من شمار زیادی از کودکان « اگرا » و « بمبئی » را دیدم ، اما هرگز « ردپای کودکی » را در چشمخانه بچه های بیشمار ساکن این زاغه ها نیافتم ، آخر بچگی در هوای آلوده ، در جمعیت افزون از ازدحام ، کودکانی که به خاطر یک روپیه پیراهنت را جر می دادند ، گم شده بود …
آری من فقر را دیدم در صف طویل گدایانی که بر سر چهارراه ها ، در و توقفگاه ، در مساجد و معابد درماندگی را فریاد می کرد .
من در زاغه ای مغموم به میهمانی مهربانی و عشق رفتم ، مادری را دیدم که کودکش را در بین همه آلودگیها در هوای آزاد حمام می کرد ، و با لباس رنگ و رو رفته و تمیزی تن کودک را پوشانید و عشقش را با بافته ای از گل.
شگفت انگیز نیست ، بل نگاهیست کنجکاوانه ولی در حد بضاعت زمانی ، نگاهی ازسر همدردی ، تنها به بعضی از زوایای زندگی مردم این وادی تا زمانی دیگر .
به گیسوان دخترش بافت ، کیف کوچکی به پشتش آویخت و دختر گیسو بافته را چون پری کوچک روانه مدرسه کرد و من انعکاس مهرش را از ورای همه آن آلودگیها در کیف دخترک ، در موهای بافته با گلش و در لبخند شیرینش تماشا کردم .
من درد مشترک انسان و حیوان را دیدم که تنهایی و رنجشان را باهم قسمت کرده بودند .
من « سیکها » را دیدم که چطور بچه های خود را برهنه در دریاچه معبدی فرو می بردند و فریاد اعتراض آنها را باخشنودی پذیرا بودند .
من رهایی را در پرواز کبوترهای مسجد جامع ، پرستش را در معابد مختلف مردم هند و زندگی را در آبی که مردان خسته از کار هر روزه خود را در کنار خیابان با آن می شستند ، حس کردم .
و دیدم ….. هند را از رنج تا درد ، از عشق تا فریاد و این همه را از پشت عدسی دوربین ، در سرزمین رازها و رمزها و شگفتیها ، در زادگاه «تاگورا» ، «گاندی » ، « نهرو » ، در سرزمین صبر ، فقر و مبارزه ، در دیار گل و عشق و عرفان و وادی اسیر در خشم و قهر طبیعت …
و نگاه من، نگاهی به همه راز ها، ناگفته و نادیده های این سرزمین شگفت انگیز نیست؛ بلکه نگاه کنجکاوانه و در حد بضاعت زمانی، نگاهی از سر همدردی، تنها به بعضی از زوایای زندگی مردم این وادی تا زمانی دیگر‎…

کتاب در قطع ۲۹* در ۲۱ به صورت افقی و با عکس های سیاه و سفید و کاغذ گلاسه به چاپ رسیده است.

اطلاعات بیشتر

عکاس

نوبت چاپ

اول

تاریخ انتشار

1370

لیتوگرافی

مردمک

چاپ

واژه

شمارگان

2000 نسخه

اولین دیدگاه در مورد “هند ۸۹ / سیاوش حبیب اللهی/ ۱۳۷۰” را شما ثبت کنید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

هنوز نظری داده نشده است.

منو اصلی

هند 89 / سیاوش حبیب اللهی

هند 89 / سیاوش حبیب اللهی/ 1370