غزل

مدل کالا: غزل
وضعیت: موجود
قیمت: 50,000تومان

قیمت بدون مالیات: 50,000تومان
تعداد:  

در بخشی از متن ابتدای کتاب به قلم عکاس چنین آمده است:

"33 سال است که باعشق فراوان به عالم هستی و طبیعت زیبای پروردگار، عکاسی می کنم.همانند کودکی که هنگام گریه به او شکلاتی می دهند تا آرام شود، من نیز وقتی تصویری زیبا را از درون دوربین عکاسی خود می بینم حال همان کودک را پیدا می کنم. حالی خوش که نمی توان آن را با کلمات بیان کرد.
احساس می کنم در تمام یان سال ها در جست و جوی چیزی بوده ام. ..."

عکس های : روبرت شهبازی
امور آماده سازی، چاپ و توزیع : موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر
مقدمه : مهرداد اسکویی
مترجم انگلیسی : سهراب مهدوی
مترجم ارمنی : وارند
مدیر هنری : محمود رضا بهمن پور
طراح گرافیک و طرح روی جلد : روشنک مافی
نوبت چاپ : چاپ اول ، تهران 1391، ناشر مولف
پیش از چاپ : سعید کاوندی
چاپ : مجتبی زوجاجی با همکاری فرهاد واحد
تیراژ : 1600 نسخه
شابک : 978-964-04-8737-2

 

در مقدمه کتاب غزل با قلم مهرداد اسکویی چنین آمده است:

 

ضربات ممتد و پیوسته ی قلم مو بر بوم. پیچش خطهای کوتاه و درهم. نقطه ها و رنگ های تکه تکه و درخشان. جزئیات محو و نا واضح نقش ها و شکل ها و به چنگ آوری تغییرات زیبای حالت های نور در طبیعت، در آثار نقاشان امپرسیونیستی چون " ون گوگ" ، "دگا" ، "مونه" ، " پیسارو" و "تئودور رابینسون"، همواره برای من عکاس این سوال را پیش می آورد که آنها چقدر تحت تاثیر عکاسی بوده اند؟

شاید تعیین حد و اندازه ی متاثر شدن این نقاشان از پدیده ی نو ظهور عکاسی در آن سال ها قدری مشکل بنمایاند، اما روشن است که اواخر قرن نوزده میلادی و اوایل قرن بیستم، اکثر عکاس ها تلاش میکردند تا کیفیت عکس هایشان را به نقاشی نزیک کنند. آن ها با به کار گیری روشهای ساده ای چون ، خارج کردن عدسی دوربین از حالت وضوح، تکان دادن های سه پایه ی عکاسی هنگام فشردن دکمه ی دوربین و نیز قرار دادن یک صفحه شیشه ای آغشته به روغن یا ماده ای چرب، سعی در بهره گیری جلوه های بصری ملهم از نقاشی داشتند که این خود در آن زمان به توسعه ی  نوعی زیبایی شناسی در عکاسی کمک میکرد تا این رهگذر بتواند بر تماشاگران خود تاثیری  غیر مستقیم, عمیق و شاعرانه بگذارند.

چشم اندازهای رویا گونه ی دریاچه ها در مه صبحگاهی، مناظر زیبای شالی زارها در نور غبار آلود، تابش  دل انگیز شعاع های نور از میان شاخ و برگ های محو درختان جنگلی و کشیدگی های مبهوت کننده ی آبشارها و رودهای جاری و خروشان، همه و همه عکسهای تاریخی درخشان و خاطره انگیزی هستند که در یادمان مانده و بر دلمان نشسته است. و رابطه ی عمیق و حسی ما را با تلاش های آن نسل خلاق تصویرگر بر قرار میسازد.

امروز اما پس از گذشت یک قرن با عکس های عکاسی روبرو هستیم که تعالی بخش همان تجربه ها در قالب رنگ و بافت و شکلی جدید است. کسی که شاید چون اسلاف تصویرگرش از خود گونه ای جنون و دلبستگی به طبیعت و رازهای آن بروز میدهد و در پی به چنگ آوردن روح پنهان طبیعت، در بسیاری اوقات خود غافلگیر اشکالی میشود که به طور شهودی کشف میکند.

" روبرت شهبازی" عکاسی است که پیوسته رابطه و حس مرموز و عمیق و عاشقانه ای  با طبیعت دارد و همواره در تلاش است تا راه ابراز و تاثیر گذاری حس های شخصی اش را از طریق عکاسی بیابد  و لذت تجربه های دیداری اش را با تماشاگران آثارش قسمت کند. او در طبیعت که میدان همیشگی کارش است، همواره امید دارد که ایده و طرح و نقش جالبی بیابد و پس از یافتن، فارغ از اتفاقات و آدم های پیرامون به هنگام عکاسی، آن قدر روی موضوعش کار کند و گرد آن بچرخد، تا روش کنترل آن را بدست آورد. گاهی تنها یک عکس میگیرد که نتیجه راضی اش می کند و گاه شده که در یک روز چهار هزار فریم عکاسی میکند تا با تکان دادن های نا منظم و ناگهانی دوربین و رسیدن به ترکیب های اتفاقی به پندار خود از تصویر مضامینی مورد نظرش دست یابد. تضاد غریبی است ، نه؟!

شاید بتوان گفت که او دنبال ترکیب های اتفاقی قابل کنترل است.

به "اتفاق" هنگام عکاسی نقشی اساسی می دهد و از این طریق در تجربه ای یکه و یگانه تلاش می کند تا به روح پنهان اشیا و طبیعت دست پیدا کند.

روبرت پس از عکاسی هیچ وقت با نرم افزار های ویرایش تصویر تغییری بر روی عکس هایش ایجاد نمیکند. هیچ خط و نقشه و شکلی را کم و اضافه نمیکند و تنها گاهی با تغییر کنتراست نور به تصویر دلخواهش میرسد. او به طرزی عمیق معتقد است، هر آنچه که در عکس هایش به دست آمده، موهبتی است که به او هدیه شده و عکاس نباید و حق ندارد در اصل کشیدگی ها، ماسیدگی ها، تک رنگ هاو  رقص خطوط، نقطه ها و اشکال تغییری ایجاد کند.

شما اگر مثل من پا به پای روبرت به سفر های عکاسی رفته بودید، به اشتیاق وصف ناشدنی و گاه مرموز او به عکاسی از طبیعت پی میبردید. طی سفر هر قدر که من عکاس سعی در تنظیم حساب شده و درست ابزار مکانیکی ام دارم تا بهترین شکل، در درست ترین حالت نوری و با دقت در وضوح بالا، موضوع مقابل دوربین ام را به ثبت برسانم و در این حین سعی میکنم که آرام و قرار داشته باشم، او اما چون کودکی شوق زده بی قرار است و لحظه ای آرام ندارد. قبل از هر نیتی به نظر می آید از "خود دیدن طبیعت" لذت میبرد و به وجد می آید. و هر بار انگار که اولین بار است که به دامان طبیعت آمده و برای نخستین دفعه است که نور و درخت و آب و کوه و جنگل و ستاره را میبیند . او به سان یک عکاس آماتور و تجربه گر، فارغ از تلاش های تجربه شده و چار چوب دار برخی حرفه ای های خوش نشین، سعی دارد در پژوهش بی وقفه و دائمی در جستجوی همیشگی بداعت و تازگی در تصویر هایش باشد و خلاق و پویا میخواهد که مرز های دیداری اش را گسترش داده و به تجربه های عکاسانه ی متفاوتی برسد.

تنها کافی است تابش شعاع های نوری را از پس برگ های زرد پاییزی و تنه ی خزه بسته درختان جنگلی ببیند تا بی درنگ آن را با دوربین همیشه بی قرار و پیوسته در تکانش تبدیل کند به بارش نور از لابلای خطها ی ضخیم و کوتاه و بلند تیره و در هم و نقطه های زرد و طلایی تکه تکه و درخشان.

هر چقدر که من با تلاشی عکاسانه و خود آگاه سعی در ثبت جزئی ترین حواشی طبیعت دارم، او تنها با چند حرکت دست  و دوربین و شاید خیلی از وقت ها نا خود آگاه، کلیتی پر رمز و مسحور کننده را با حذف همه ی آن جزئیات در برابر چشمانم مینشاند.

و اینکه هر قدر من در ثبت مردم شناسانه و دقت در وضوح چهره ها و نی نی چشمها و نگاه های سه دختر نشاءکار شمالی میکوشم، او تنها در یک بار تکان و حرکت غریب دوربین و تنها در یک فریم، به ترکیبی می رسد که یک قطعه شعر است. روح دارد. و معنایی فراتر از موضوع عکس را به نمایش میگذارد.

با روبرت بودن، همیشه برایم در دو حالت معنا دارد. دوربین اش در دستش باشد یا نباشد! وقتی دوربین همراهش نیست، ساده و آرام است. خوب به حرف هایت گوش میدهد. در آرامش نگاهت میکند، گاه تا ساعت ها حرف نمیزند.اما وقتی دوربین به دست در دل طبیعت باشد، یک شیدا است. یک رهروی نا آرام و تنهاست که فقط از حس خود پیروی می کند و پیوسته به این سو و آن سو کشیده می شود.

خوب که دقت می کنم، می فهمم که من در کار ثبت ظاهرم و او با احساس قلبی اش با طن اشیا را نشانه میرود. و هنرش به قول افلاطون " برخاسته از یک عشق الهی پر شور است که مفتونش می سازد".

دوست من روبرت یک مسیحی معتقد است که با تکیه بر درک و دریافت و شهود معنوی اش سعی دارد از ثبت ظاهری اشیاء و طبیعت در گذرد تا به کشف لحظه های عاطفی و معنوی برسد و پیوسته تلاش میکند به هنگام عکاسی چشم و قلب خود را به کار گیرد، تا از این راه تماشاگران عکس هایش را علاوه بر لذت دیدن زیبائی های طبیعت، به درک و شناخت متفاوتی از آن برساند و به هر شکل ممکن تجربه های دیداری، معنوی و روحی اش را با مخاطبان آثارش قسمت کند. در واقع حیات عکاسی او به همین تفاوت ها و نگرش های فردی اش وابسته است. نگرشی که گاه باعث می شود عکس های طبیعت روبرت شهبازی از مختصات فضایی-زمانی عکس برداری ساده تجاوز کند و با واقع شدن در سطح روانی، عاطفی و معنوی، ورای هندسه ی اقلیدسی جای گیرد. آنچه که شاید روبرت، خود چندان متوجه اش نباشد، این است که او پیوسته تکه ای از روحش را در عکسهایش باقی می گذارد و شاید این یکی از اصلی ترین دلایلی باشد که موضوعات طبیعی در عکس های او، قدری فراتر از دیگر عکسهای گرفته شده از طبیعت، تامل و نگاه عمیق تری را از ما تماشاگران تقاضا می کند.

 

مهرداد اسکویی

پژوهشگر اسناد تصویری

عکاس و فیلم ساز بین المللی سینمای مستند

تهران – 15 مرداد ماه  1391  خورشیدی

 

نوشتن نظر

نام شما:


نظر شما: توجه : HTML ترجمه نمی شود!

رتبه: بد           خوب

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمایید:



کاربران با اخلاق، بهترین پشتوانه برای حفظ امانتداری یک رسانه اند. استفاده از عکسها و مطالب، با ذکر نام مولف و عنوان پایگاه بلا مانع است

Copyright © 2009 HCP group . All rights reserved.